
با عرض پوزش از همه بايد بگم كه من قصد توهين به هيچ قشري از جامعه رو ندارم و اين جك ها رو دقيقا از يه جا كپي كردم ولي چون يادم نيست اسم منبع رو نياوردم.
151- به يك تركه ميگن: 2*2 چند ميشه؟ ميگه: 5 تا! ميگن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!
152- تركه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!
153- تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برميگرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!
154- تو جزيره آدمخورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو ميكوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكي مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!
155- تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!
156- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!
157- تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!
158- تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!
159- تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برميگرده. مردم دورش جمع ميشن، ميپرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام ميجنگيدم؟!
160- تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...!
161- به تركه ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!
162- تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!
163- تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! خودم ميرم!
164- آويني تو جنگ كشتهميشه، به تركه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. تركه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد، منزل شهيد آويني؟!
165- تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره! ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!
166- يارو تركه عرق ميخوره ميبرنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو ميده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر! يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادرا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!
167- اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا! تو هم جاذبه!
168- تركه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم، يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!
169- تركه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
170- تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!
171- تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم!
172- تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
174- تركه خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده!
175- يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
176- تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟!
177- تركه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه: امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟!
178- يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!
179- عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه: داريم، ولي نه به اين غليظي!
180- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. تركه ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم!
181- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!
182- تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!
183- شيرهايه ميخواسته تاكسي بگيره، به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه، پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه: اي بـابـا! من كه ميخواستم اونجا پياده شم!
184- تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟
185- به تركه ميگن: نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد!
186- تركه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا ميخواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. تركه داد و بيداد ميكنه كه: خوب بابا همه تو آب ميشاشند! يارو ميگه: آره، ولي نه از رو دايو!
187- تركه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!
188- تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!
189- تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ تركه ميگه: بابا الان دو هفتهست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم، ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!
190- يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد!
191- عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه!
192- تركه ميره راهپيمايي، ميبينه شلوغه برميگرده!
193- تركه 19 تا بچه داشته، بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!
194- تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!
195- دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، دو تا كوكا سفارش ميدند، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، شروع ميكنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نميتونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم ميكنند، ساندويچاشونو باهم عوض ميكنند!
196- تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگهاي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، تركه با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
197- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!
198- تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!
199- كرده تو كردستان پونزده نفرو ميكشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. ميگيرن شلوارشو درميارن، پاش استرچ ميكنند!
200- سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!
351- زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را
صدا زد و گفت: اين كسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با
ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار كردي؟
352- زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم
ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درميآورم!
353- مرد: قسم ميخوري كه منو به خاطر
پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
354- ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه
جواب سلام منو نميدي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!
355- صاحبخانه: هر وقت ميگويم اجاره را
بده، ميگويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق ميگيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام
شدم!
356- پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من
نميدانم چرا شبها كه دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها
كه دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميكني؟
357- احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان
كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!
358- زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم
از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب ميمونه!
359- مشتري: آقا چرا ديگه ميخواهي توي
حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!
360- دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند.
اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره!
361- مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك
فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!
362- اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟
ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند
اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است!
363- چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري
راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!
364- شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره!
مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط
خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا ميايسته عطسه كنه يه ماشين بهش ميزنه!
365- تركه تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره
دريا غرق ميشه!
366- رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري
جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم
بخوابه!
367- مردي در خانهاي ميرود و از پسر
صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان
كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند.
پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه
كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
368- بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و
مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش كن. آن وقت
ميفهمي فرقش چيه!
369- معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود،
ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!
370- سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند.
آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را
برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده.
در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش ميداد گفت:
ببخشيد روشور داريد؟
371- راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و
الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
372- وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟
استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!
373- تركه ميره سيگار فروشي: آقا سيگار
برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!
374- روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد،
دولا شد آن را برداشت!
375- تركه ميخوره زمين، كمونه ميكنه بعدش
تو كلانتري ميگه: من رضايت نميدهم!
376- يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن
چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بينيام چكه ميكرد!
377- ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده
است، «روي» ماشين بابام كار ميكنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، «زير» ماشين
مردم كار ميكنه!
378- تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد
به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!
379- در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش
وكيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي
ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500
دلار ميگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
380- تركه نبض بيمار را گرفت و گفت:
نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!
381- تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا
به مرز خودكفايي برسه!
382- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ
من داريد؟
383- تركه خبر داغ ميشنود، گوشش ميسوزد!
384- دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يكي
از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد
ميريم ماهواره نگاه ميكنيم و اگر سكه روي لبهاش ايستاد ميريم درس ميخونيم!
385- معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم.
شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو
بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني
رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا
يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
386- تركه ميرسه، ميخورنش.
387- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت
ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
388- جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت
باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني ميزنم پك و پوز تو خورد ميكنم.
389- مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن:
ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه
است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم.
390- غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و
پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر
گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
391- از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه
ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي میگه: کوپن چيه؟ آفريقايي
ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟!
392- آرنولد ميره آبادان، همون شب اول
آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات..
تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه
اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا
از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه:
اَاهه ... باز اين سيريش اومد!
393- باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه)
به بچهاش میگه برو کلاه منو بيار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه
میگه: اه...پس...نمیخواد بری بياريش!
394- به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه:
اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
395- غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش
ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
396- بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن.
بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن
مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول
نمیگيريم. علی میگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
397- اصفهانيه موز میخوره معدهاش تعجب می
کنه !
398- غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته
بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون
داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون
چرخش پشتم رو اذيت ميكرد!
399- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟
کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
400- دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته
بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به
ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدونه!
102- تركه ميخواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!
103- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده بوده سيدي ميفروخته، هي داد ميزده: سيدي ابي، سيدي ابي. تركه يك نگاهي به يارو ميكنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده، هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!
104- تركه ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم!
106- تركه هر روز زنگ يك كليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه، يك روز پشت در كمين ميكنه، تا تركه زنگ ميزنه، خرشو ميگيره و ميپرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟!
107- تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، بگذار يك حالي بكنيم!
108- وسط اردبيل يه چاهي بوده، هي ملت ميافتادن توش،زخم و زيلي ميشدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار ميكنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس ميگذاريم بغل اين چاه، هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا ميكشن..آفرين! ايول! دمت گرم! يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد! آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال ميكنن، كف ميزنن سوت ميكشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري! يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب ميكنن،ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر ميكنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه ميزنيم!
109- تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!
110- تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!
111- عربه ميره داروخونه ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه: بگذار برم هزار تا ميخ بخرم، يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: آره، 3 تا كارتون ميخ ميگذاره جلو عربه... عربه يك نگاه ميكنه ميگه::اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!
112- تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيلميدن، ميبينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشيهاي تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!
113- تركه ساندويچفروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!
114- به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . ميپرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!
115- تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!
116- تركه دوتا دزد ميگيره، زنگ ميزنه به 220!
117- از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!
118- اردبيل زلزله مياد، تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!
119- تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
120- به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه: كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!
121- تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه: بايد خيلي برم؟!
122- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!
123- تمساحه ميره گدايي، ميگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!
124- تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!
125- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!
126- تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!
127- به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!
128- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!
129- از تركه ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
130- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم براي شام ميبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!
131- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه: والله من اولش كه ترك نبودم، تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!
132- تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه، پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!
133- تركه مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!
134- تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!
135- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، دويست ميليون نقد ميدزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!
136- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق ميكردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز ميكنند، ميبينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه ميترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو ميبندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز ميكنند، ميبينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نميكنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز ميكنند، ميبينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون ميگن: خوب ما اينو قطع ميكنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش ميكنيم! خلاصه سيمه رو قطع ميكنند، يهو گوشاي تركه ميافته!
137- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!
138- تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!
139- تركه ميره حرم امام رضا، ميگه: امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!
140- تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت ميكنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده ميكنند!
141- تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!
142- تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مردهها تقسيم ميكرد!
143- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع ميكنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش ميكنن ببينن چيميخواد بگه، بعد ميبينن نميتونه حرفش رو بزنه، بيخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر ميگفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نميكرده، وقتي ميرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!
144- از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راهراهمون تو آفريقاست!
145- تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!
146- از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!
147- تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
148- تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!
149- تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!
150- ترياكيه پيغامگير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!
سوسک !
یه روز یه سوسکه میخواسته خودکشی کنه ...میره کنار دمپایی می خوابه
يك دليل
زن و شوهر با هم دعوا ميكردند. شوهر گفت:
- من فقط به خاطر اينكه بابات پولدار بود باهات ازدواج كردم.
زن گفت: باز تو يه دليلي داشتي، من بدبخت چي؟
نبوغ
رئيس دستور داد تمام اسناد و مدارك قديمي رو به علت نداشتن جاي كافي از بين ببرند،
اما رئيس بايگاني گفت:
- قربان، اين اسناد خيلي مهمه.
رئيس فكري كرد و گفت: مهم نيست، ميتونيد از همشون كپي بگيرين و اونا رو نگه
دارين.
تلفن
پدر براي اولين بار ديد كه دخترش به جاي اينكه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از يك
ربع حرف زدن تلفن رو قطع كرد. پدر پرسيد:
- كي بود؟
دختر گفت: شماره رو عوضي گرفته بود.
مزه
ميدوني! آشپزيت از قبل خيلي بهتر شده، قبلاً غذاهات هميشه بدمزه بود اما مدتي است
پيشرفت كردي و غذاهات بيمزه شده.
تايتانيك
از غضنفر پرسيدن: فيلم تايتانيك رو ديدي؟
گفت: آره، ولي نفهميدم تايتانيك پسره بود يا دختره؟
عيد كجا
ميري؟
يكي از غضنفر پرسيد: عيد كجا ميري؟
گفت: اگر امام رضا بطلبه ميرم شمال.
عوضي گرفت
غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي
ابهر سر كوچة چراغي مأمور بود؟
پسر گفت: چرا!؟
غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
موقع خواب
غضنفر چشماش رو بسته بود و روبروي آينه ايستاده بود. ميخواست ببينه موقع خواب چه
شكلي ميشه.
سوختگي شديد
وقتي مريض رو به بيمارستان سوانح و سوختگي رسوندند، دكتر ديد بيمار سوخته، امّا
تمام تنش زخمي هست. پرسيد: چي شده؟
غضنفر گفت: سوخته.
دكتر پرسيد: پس چرا زخمي شده؟
غضنفر گفت: آخه خاموشش كرديم.
دكتر پرسيد: با چي؟
غضنفر گفت: با بيل.
توي گواهي فوتش نوشتند ده درصد سوختگي نود در صد کوفتگي
سه تا
فوتباليست
به غضنفر ميگن: سه تا فوتباليست نام ببر.
ميگه: علي دايي، كريم باقري، فرار مهدويكيا
سال 52
غضنفر ادعا ميكرد كه خيلي آدم قدرتمندي است.
گفتند: مثلاً چي كار كردي؟
گفت: سال 52 دو نفر رو كتك زدم.
گفتند: اين كجاش عجيبه؟
گفت: آخه اون موقع دو نفر خيلي بود.
هشت تا
غضنفر از پسرش پرسيد: دو دو تا چند تا ميشه؟
پسر گفت: هشت تا.
غضنفر گفت: نه پسرم، دو دو تا ميشه چهار تا، فوق فوقش ميشه پنج تا، ولي هيچوقت
هشت تا نميشه.
پروانه
غضنفر با دختري به اسم «آهو» آشنا شد. بعد از دو ساعت حرف زدن به او گفت:
- غزال خانم! شغل باباتون چيه؟
آهو گفت: اسم من غزال نيست، اسمم آهو هست.
غضنفر گفت: چه فرقي ميكنه، حيوان حيوانه.
جلال آل
احمد
جواد گفت: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف ميكنن فقط يه
كتاب خوب نوشته، اونم بوفكوره.
يكي گفت: بوفكور مال صادق هدايته.
جواد گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره اونم صادق هدايت براش نوشته.
نحوة
خبررساني
به فرمانده پادگان خبر دادند كه پدر يكي از سربازان يك روز قبل مرده است. فرمانده
گروهبان را احضار كرد و به او گفت:
- برو و به اميرخاني خبر بده كه پدرش مرده، منتهي جوري خبر بده كه ناراحت نشه و
ضمناً اصول نظامي رو هم رعايت كن.
گروهبان سربازان رو به صف كرد و گفت:
- هر كدوم از شما كه پدرش امروز مرده يك قدم بياد جلو.
كسي جلو نيامد، گروهبان گفت:
- سرباز اميرخاني! چون از دستور مافوق اطاعت نكردي، يه هفته بازداشتي.
نطق انتخاباتي
يك كانديداي انتخابات رياست جمهوري آمريكا در نطق
انتخاباتي اش ميگفت:
- ما همه با هم برابريم، رنگ پوست معيار خوبي براي جدا كردن آدمها نيست، همه مثل
هم هستيم، چه سفيدهايي كه خوشگلند، چه سياههاي بوگندو، چه زردپوستهاي كوتوله
زردنبو، چه سرخپوستهاي وحشي، هيچ كدام با هم فرق ندارند.
چرا دوست عزيز؟
مدير اداره معاونش رو احضار كرد و بهش گفت:
- آقاجان! اين چه نامهاي يه نوشتي؟ براي اين مرتيكة دزد نوشتي دوست عزيز؟ برو نامه
رو عوض كن.
معاون گفت: به جاي دوست عزيز چي بنويسم؟
مدير گفت: همون كه واقعيت داره بنويس، مثلاً بنويس همكار عزيز.
موضوع
سخنراني
- ما يه رئيس داريم كه بسيار مسلط هست. اون ميتونه يك ساعت در مورد يك موضوع صحبت
كنه.
- اين كه چيزي نيست، ما يه رئيس داريم كه شيش ساعت سخنراني ميكنه، بدون اينكه
موضوعي وجود داشته باشه.
دو دو
تا
معلم از شاگرد پرسيد: دو دو تا چند تا ميشه؟
شاگرد گفت: كجا؟
اشتباه
رئيس ساعتش را گم كرد و آبدارچي را متهم به دزدي كرد، اما بعد از دو روز ساعت را
پيدا كرد و از آبدارچي عذرخواهي كرد.
آبدارچي گفت: اشكالي نداره! شما فكر ميكردين من دزد هستم، من هم فكر ميكردم شما
شعور داريد، حالا معلوم شد هر دومون اشتباه كرديم.
مسواك
پيرمرد هشتادساله رفت داخل دستشويي و نيم ساعت آنجا ماند، وقتي بيرون آمد زن هفتادو
پنجسالهاش پرسيد:
- نيم ساعت توي دستشويي چيكار ميكردي؟
پيرمرد گفت: داشتم دندونامو مسواك ميزدم.
پيرزن پرسيد: چرا اينقدر طول كشيد؟
پيرمرد جواب داد: آخه دندونهاي تو رو هم مسواك زدم.
تنهايي
قاضي: تو به تنهايي اين همه پول دزديدي؟
دزد: آره، بد زمونه اي شده، به هيچكس نميشه اعتماد كرد.
جازه
يك پسر كوچولو نصفه شب داشت توي خيابون قدم ميزد. يكي بهش گفت: آقا پسر! چطوري تا
اين وقت شب بيرون خونه هستي؟
پسره گفت: آخه من كه هنوز زن نگرفتم كه براي بيرون اومدن از خونه احتياج به اجازه
گرفتن داشته باشم.
كفش
شوهر نصفه شب از خواب بيدار شد و صداي پاي دزد را شنيد. زنش را از خواب بيدار كرد و
گفت: به نظرم توي اتاق پذيرايي يه دزد هست.
زن گفت: خاك برسرم! لابد مرتيكه لندهور داره با كفش روي فرش راه ميره.
خطر
شاهين و شهين براي ازدواج به يك محضر رفتند، اما با خودشان شاهد نبرده بودند.
محضردار گفت: چرا دوستاتون به عنوان شاهد نيومدن؟
شاهين گفت: بد زمونه اي شده، رفقا آدمو در هنگام خطر تنها
ميذارن.
حرف
مادر گفت: پسرم، تو نبايد وسط حرف من بپري، بذار حرف من تموم بشه، بعد حرف بزن.
پسرگفت: اون موقع كه شما خوابيد.
مگس
مسافر به مدير رستوران گفت: اتاق من پر مگس هست.
مدير رستوران گفت: ناراحت نباشين! يك ساعت ديگه وقت ناهار كه شد همة مگسها ميرن
توي رستوران.
روي
ديوار خانه
نويسندهاي با دوستش در شهر پاريس قدم ميزدند. روي ديوار يك خانه ديد نوشته شده كه
«در اين محل فلان نويسنده در فلان سال به دنيا آمد و تا فلان سال زندگي كرد و با
آثار درخشانش در جهان ادبيات درخشيد».
با ديدن اين جمله به دوستش گفت: تو فكر ميكني اگر من بميرم روي ديوار خانهام چه
مينويسند؟
دوستش گفت: مينويسند اين خانه اجاره داده ميشود.
آخرين
ملاقات
- آخرين آرزوم اينه كه اول پسرم رو ببينم، بعد منو اعدام كنين.
دادستان گفت: اشكالي نداره، پسرت كجاست؟
- من هنوز ازدواج نكردم.
پيرزن
زن موهايش را كوتاه كرد و وقتي به خانه آمد، به شوهرش گفت:
- به من ميگفتي مثل پيرزنها شدم، حالا بهتره؟
مرد گفت: آره عزيزم! حالا شدي مثل پيرمردها.
ماشين
شيك
شمسي: عجب ماشين شيكي خريدي، لابد شوهرت شغلش رو عوض
كرده!؟
قمر: نه، من شوهرم رو عوض كردم.
گريم
اولي: قراره گريم كنم و نقش يك ديوانة رواني رو بازي كنم.
دومي: حالا گريم چه ضرورتي داره؟
قدرت
تحمّل
وكيل يك تاجر ثروتمند با لباس مشكي به خانه او رفت و به زنش گفت: خانم! شوهرتون
امروز صبح فوت كردن.
زن جيغي كشيد و گريه اي كرد و كمي بعد آرامتر شد.
وكيل گفت: ولي بايد بگم شوهرتون نمرده.
زن گفت: پس چرا ميگين مرده؟
وكيل گفت: آخه اون ورشكست شده و همه چيزش رو از دست داده، از من خواست يه جوري خبر
رو به شما بدم كه بتونين تحمل كنين.
صد هزار
دلار
در مسابقة اسبدواني يك نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرطبندي كرد و اتفاقاً
برندة 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو
روي اسب شمارة 28 شرطبندي كردي؟
گفت: ديشب خواب ديدم كه دائماً جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 ميآد.
مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟
گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نميشه؟
سالاد
در يك رستوران فرانسوي يك سفيدپوست داشت سالاد ميخورد، يك سياهپوست آفريقايي وارد
شد و سفارش جوجه داد و علاوه بر خود جوجه استخوانهايش را هم جويد. سفيدپوست با
تمسخر به او گفت: در كشور شما سگها چه غذايي ميخورند؟
سياهپوست با خونسردي گفت: معمولاً سالاد.
فقط تو
سال اول: عزيزم! در تمام دنيا يكي به خوبي تو پيدا نميشه.
سال سوم: عزيزم! بين يك ميليون زن يكي مثل تو پيدا نميشه.
سال پنجم: عزيزم! بين هزار تا زن يكي مثل تو پيدا نميشه.
سال هفتم: عزيزم! بين صد تا زن يكي مثل تو پيدا نميشه.
و داستان ادامه دارد...
|
از
صد سال قبل
سكوت
موفقيت
قاب |
|
پدر
بزرگ
اجراي دقيق
دزد
بي دليل
پانزده سال
رافائل |
|
داشت غرق ميشد
قارقار
سر
و صدا |
سرفه
بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفة خودم رو هم نميشنوم.
دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن.
چشم
پزشك
بيمار: دكترجون! پاي راستم خيلي درد ميكنه.
دكتر: عزيزم، ولي من چشم پزشكم.
بيمار: اينو ميدونم، ولي دارين چشمم رو معاينه ميكنين پاتون روي پاي راستمه.
مداد
نجار با موتور داشت ميرفت كه تصادف كرد و زخمي شد و گوشش كنده شد. يك جراح گوش را
پيوند زد و پس از يكماه وقتي باندها را باز كردند و نجار به گوشش نگاه كرد، گفت:
اين گوش مال من نيست.
جراح پرسيد: چطور؟
نجار گفت: مال من روش يه مداد بود.
معاينه
مرد بسيار پرحرفي به دكتر پوست مراجعه كرد، امّا اينقدر حرف ميزد كه به دكتر اجازه
نميداد معاينهاش كند. بالاخره دكتر گفت: آقا لطفاً زبونتون رو در بيارين.
بيمار زبانش رو درآورد.
دكتر گفت: حالا در همين حال نگهش دارين تا من معاينهتون كنم.
وظيفه
مريض: دكتر! دارم ميميرم. تو رو خدا بكش و راحتم كن.
دكتر: من خودم وظيفه ام رو ميدونم، لازم به يادآوري نيست.
آلزايمر سخت
مردي پيش دكتر رفت و گفت: دكترجون! خيلي فراموشكار شدم.
دكتر حواسش به حرفهاي بيمار نبود. سرش را بالا كرد و گفت:
- متوجه نشدم چي گفتيد؟
مرد گفت: من؟ من چيزي نگفتم.
|
عمل
عاقلانه
قهوه مرد گفت: لازم نيست، تازه دارم از اونجا ميآم. |
گلدون
قديمي
خدمتكاري كه براي تميز كردن خانه آمده بود يك گلدان قديمي چهارصد ساله را موقع تميز
كردن به زمين انداخت و شكست. خانم خانه كه خيلي ناراحت شده بود، گفت: ميدوني اين
گلدون مال چهارصد سال پيشه؟
خدمتكار گفت: خدا رو شكر! فكر كردم تازه خريدينش.
دير آمده بود
رئيس: واسه چي دير اومدي اداره؟
كارمند: آخه من ديشب ازدواج كردم.
رئيس: اشكال نداره، ولي ديگه تكرار نشه.
معافيت
دكتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه كرد و در برگه نوشت:
- معاف، به دليل ضعف جسماني.
پسر لاغر با خوشحالي گفت: آخ جون! فوري ميرم زن ميگيرم.
دكتر نوشت: و همچنين ضعف عقلاني...
دستمال
مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟
زن: ميخوام برات دستمال بدوزم.
مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟
زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم.
كيش
مرد: ديشب خواب ديدم رفتم كيش براي گردش، خيلي خوش گذشت.
زن: ديگه حق نداري تنهايي خواب ببيني.
وكالت
وكيل مدافع گفت: متأسفانه من نميتونم هيچ كاري برات بكنم.
متهم به قتل گفت: بيا مردونگي كن، قبول كن كه تو اصغر رو كشتي، اون وقت من تبرئه
ميشم.
|
www.Bojnord.com ~ Persia Web Design |